محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

360

آثار عجم ( فارسى )

دور است كه بيگناه كشته شوند ؛ پس همان به كه هر يك از آن ملكزادگان را ولايتى دهى و حكمرانى آنجا را تفويض به وى كنى و چون با هم مؤالفت نداشته باشند ، با تو هم مخالفت نخواهند ورزيد . اسكندر همچنين كرد كه حكيم فرموده بود و خود به هندوستان و ديگر بلاد رفت . اين بود كه ملوك الطّوائف شد . چون اسكندر وفات يافت ، شخصى از اهل روم كه استهن « 1 » نام داشت و بعضى مورّخين او را سلوكوس « 2 » نامند و در كتب تاريخ ايرانى « ابطخس » « 3 » مىنويسند ؛ و آن يكى از سرداران اسكندر بود و وارث ملكش خوانده بود و در مملكت شام و بيت المقدّس و بابل حكومت داشت [ 212 f ] ، براى تسخير ايران و ديگر بلاد ، با لشكرى گران حركت نموده ، به هر طرفى روى آورد ، بعض بلاد را مسخّر نمود و چندين نفر از ملوك طوائف را قتل و اسير كرد . آخر الامر در ملك رى « 4 » ، با يكى از سلاطين كه « اشك » نام داشت ، دچار شده ، پس از مجادله ، ابطخس كشته گرديد و اشك مستقل به سلطنت آمد . و شرح حال يك يك از ملوك طوائف ، در كتب عديده از تاريخ عرب و عجم و فرنگ مسطور است ولى تاريخشان خيلى مشوّش است ؛ نام و لقب و مدّت سلطنت و نسب اين طبقه را چنان مختلف نوشته‌اند كه از تحقيق و تدقيق آن ، طبع را انزجار است ؛ جناب اعتماد السّلطنه محمّد حسن خان در كتاب درر التيجان فى تاريخ بنى الاشكان ، ذكر حالات آنها را و اختلافاتى كه در تاريخ آنهاست ، بيان فرموده ، از آن جمله گويد : مورّخى ، مدّت سلطنت اشكانيان را 472 سال نوشته ؛ ديگرى ، 411 سال ؛ ديگرى ، 394 سال ؛ ديگرى ، 463 سال ؛ ديگرى ، 523 سال دانسته ؛ همچنين بيشتر و كمتر . ايضا در آن كتاب فرموده : سلاطين مذكوره چهار شعبه بوده‌اند : اشكانيان ايران ، اشكانيان ارمن « 5 » ، اشكانيان افغانستان « 6 » و غيره ، اشكانيان دشت قبچاق « 7 » و نيز فرموده : مورّخين عرب و عجم براى تمايز ، يك شعبه را اشكانيان و شعبهء ديگر را اشغانيان گفته‌اند و اسامى آنها اكثر ، از كتب تواريخ و سير افتاده . ايضا فرموده : اين طبقه ، خلفا عن سلف و لا يتعهد نيافته ، سلطنت

--> ( 1 ) . به همزه و سين مهمله و تاء قرشت و هاء هوز و نون است . ( 2 ) . به ضمّ سين مهمله و لام مضمومه و كاف تازى مضمومه ، ايضا واو و سين مهملهء ساكنيتن . ( 3 ) . به همزه و باء موحّدهء ساكن و كاء مهمله و خاى معجمه و سين مهمله . ( 4 ) . شهرى بوده در قديم ، از ايران ؛ در فتنهء مغول ويران شده و در حوالى آن شهر ، طهران حاليه معمور و آباد گرديده . ( 5 ) . ولايتى است قريب به آذربايجان كه آن را گرجستان گويند . ( 6 ) . معروف است و پايتخت آن كابل و قندهار است . ( 7 ) . صحراى تركستان است ، كوهى دارد كه مىرسد آن كوه تا تفليس .